Sunday, January 16, 2005


زبانی نمی دانستم که نداند و نفهمد،
پس پرستیدنش را پنهانی، در دلم زمزمه کردم،
غافل از اینکه آن زبان را نیز می شنید.

2 comments:

Kont said...

هيچ به اين فک کردي که شايد اون بنده خدا هم هيچ زبوني بلد نباشه که تو نفهمي؟ه

xeeg said...

بنده خدا،
اون بنده خدا،
به زبونهایی که من بلدم هم که حرف میزنه،
یه موقعهایی یه چیزهاییشو من بلد نیستم.
تازه کی گفته اون "بنده خدا"ست؟