Thursday, January 06, 2005



هیچ چیز از آن انسان نیست
هرگز
نی قدرتش
نی ضعفش
و نی حتی دلش

و آن دم که دست به آغوش می گشاید
سایه ش سایه ی صلیبی ست ...

و آن دم که میپندارد خوشبختی را
در آغوش فشرده ست
آن را له میکند.

زندگی او طلاقی عجیب و دردناک است ...
هیچ عشقی را ...
سرانجام خوش نیست.


ماتئی ویسنی یک
زر زده نه؟
خیلی زر زده، مگه نه؟
مگه عشق اصلا سرانجام داره که خوش باشه یا بد باشه؟


2 comments:

Kont said...
This comment has been removed by a blog administrator.
Anonymous said...

دوست عزیز م خیلی فهمیده هستی اما اگر کمی فکر کنی منظورش را که نفهمیده ای می فهمی همانطور که من منظور تو را از زر زده فهمیدم.