Tuesday, January 04, 2005



دلم ميخواد مثل لذت خنکي باد باشم براي کسايي که دوستشون دارم،
يا دلچسبي يه آتش گرم،... خودمم زود زود زود شعله ش رو تنظيم ميکنم. که نه از سرمام مور مور بشن و نه از هرم گرمام بسوزند.

دلم ميخواد اينطوري باشه، اما نيست، خودم ميدونم،... آدم يه موقع بار ميشه، خودشم نميفهمه، ... اگرنه دوست داشتن هيچ چيز ترسناکي نداره.

چيزي که ترسناکه اينه که يکي بهت بگه ميخوام خدا رو از دوست داشتن تو بپرستم و اون موقع است که من نميدونم چيه، سوختنه يا خاکستر شدن يا به باد رفتن يا يخ کردن يا منجمد شدن... يه چيزي تو اين مايه هاست که سرم مياد.

به خدا!




3 comments:

Kont said...
This comment has been removed by a blog administrator.
Anonymous said...

.شنیدن چنین حرفها خیلی سختتر از گفتن آنهاست
و دوست داشته شدن وقتی که دوست نداری خیلی سختتر از دوست داشتن است وقتی که دوستت ندارند

divooneh said...

اینا رو ول کن .
خوشم نیومد. تو گوگل لب گرفتن رو آدما (؟!!( سرچ کرده بودن اومده بودن تو دیوونه.کام ! بعد من رفتم دیدم اگه لب گرفتن رو سرچ کنیم تو اول میشی من شیشم. نمییییییخوامممممممم X(