Tuesday, December 09, 2008

The saddest song in the world has no lyrics. Words have no meaning, when the saddest words now used to make you smile.

Friday, July 18, 2008



من همیشه هرجایی عکس و نوشته و فیلمی دیدم که عزت الله انتظامی توش بوده این اواخر بی اختیار فکر کردم که اگر روزی بمیره, خیلی گریه خواهم کرد. فکر که میکنم رضا کیانیان و پرویز پرستویی هم توی همین دسته هستند اما خدا رو شکر گویا زندگی پاک و پاکیزه دارند و سالم و سرحالند. خسرو شکیبایی رو هم همیشه دوست داشتم به جز جاهایی که پیاز داغشو زیاد میکرد, اما فکر نمیکردم خبر مرگش رو که بشنوم این طور ناگهانی بغض شدید گلوم رو بگیره و با نگاه کردن تکه های فیلم هاش و آهنگاش قطره اشکی نثارش کنم اون هم وسط کافه ی دانشگاه!

خلاصه اینکه بعد از گشت و گذار فراوان در یوتیوب به دنبال خسرو شکیبایی به فکر این رسیدم دنبال اونهایی برم که دوستشون دارم و زنده هستند, این هم چند تا ویدیوی جالبی که پیدا کردم از زندگان سینما قبل از اینکه دیدن عکس و فیلمشون با اشک همراه باشه!




شوخی عزت الله انتظامی با داریوش مهرجویی در جشن خانه ی سینما



تکه ای به یاد ماندنی از فیلم گاو


یاد رضا کیانیان از فردین!


پشت صحنه ی "همیشه پای یک زن در میان است" رضا کیانیان !!! این فوق العاده ست!


این هم مارمولک!

هیچی از لیلی با من است پیدا نکردم متاسفانه.



روحت شاد.

Saturday, July 05, 2008



نزول چند آيه براي احمدي نژاد


به نام آنکه محمود را این ریختی آفرید (۱) و در آن نشانه های فراوان است
(۲) و ما به شما چشم ندادیم مگر برای دیدن نشانه های محمود (۳) و دولت
نهم (۴) نه آن خاتمی سوسول (۵) و درحالیکه اسرائیل محو میشود (۶‎) همانا
پس باید در ایران قحطی بیاید (۷) و برق هی برود (۸) و بنزین سهمیه ای
باشد ‎(۹‎) چونکه صواب دارد (۱۰) ای کسانیکه هنوز به محمود ایمان نیاورده
اید (۱۱) همانا بروید زودتر ایمان بیاورید (۱۲) که ما او را آفریدیم (۱۳)
تا شما اینقدر مصیبت بکشید که در آن دنیا بار گناهانتان کم بشود (۱۴) ژ گ
پ چ (۱۵) همانا که این چهار حرف در عربی نمیباشد (۱۶) ولی ما چون خدائیم
حال میکنیم که بگوئیم (۱۷) و این اعجاز ماست (۱۸) همانطوریکه محمود (۱۹)
و ما به شما مسکن دادیم (۲۰) تا محمود مشکلش را حل بکند (۲۱) و نعمتهای
فراوان دادیم (۲۲) تا محمود برایتان جیره بندی بکند (۲۳) بلکه قدر
نعمتهای ما را بیشتر بدانید (۲۴) خ (۲۵) و این حرف سرکاری بود (۲۶)
همانطوریکه محمود هست (۲۷) و ما به شما گاز دادیم (۲۸) تا ترکمنستان آنرا
قطع بنماید (۲۹) و کی فکرش را میکرد که اینطوری بشود (۳۰) جز محمود (۳۱)
آیا نمی بینید (۳۲) که نفت سر سفره مردم است (۳۳) و جزایر تنبان (!) مال
امارات (۳۴) همانگونه که خزر مال روسیه ‎(۳۵‎) و "مال روسیه" مال مردم
ایران (۳۶) و محمود برای آبرو حیثیت میجنگد (۳۷) چونکه ناپلئون گفته است
هر کسی برای آنچه که ندارد میجنگد (۳۸) و نشانه های بسیار است ‎(۳۹‎)
پودر رختشوئی (۴۰) چای (۴۱) برنج (۴۲) روغن نباتی (۴۳) و کلاً هر آنچه که
میشود خورد (۴۴) پس آیا شما نمی بینید (۴۵) که اینها سرطان زاست (۴۶) و
باید نداشته باشید (۴۷) ولی لبنانیها باید داشته باشند (۴۸) و فلسطین هم
همینطور (۴۹) همانگونه که قبلاً بوسنی هرزگووین داشت (۵۰) و چچن این گوش
(۵۱) و چچن آن گوش (۵۲) که وقتی شما زیر بمب و موشک بودید (۵۳) پس اینها
کدام گوری بودند که از شما حمایت نکردند ‎(۵۴‎) ولی شما خودتان را
برایشان جر میدهید (۵۵) چون شما خدا دارید ولی آنها ندارند ‎(۵۶‎) همین
محمود را میفرمایم (۵۷) که همه چیز به او مربوط است (۵۸) جز تورم و گرانی
‎(۵۹‎) ولی ناراحت نباشید (۶۰) بروید بمیرید چون به شما پاداش زیاد
میدهیم (۶۱) در بهشت (۶۲) که درخت هم دارد (۶۳) و به شما در بهشت روزی دو
استکان چائی میدهیم (۶۴‎) مفتی (۶۵) و سه بشقاب برنج (۶۶) بازم مفتی (۶۷)
و چسفیل فراوان (۶۸) که همان ذرت بو داده است (۶۹) که هرچی هست از محمود
بو داده خیلی بهتر است (۷۰) پیف پیف (۷۱) کی اینو بهشت راه داده (۷۲) و
ما فرمودیم تمام مردم ایران (۷۳) ولی اینکه ایرانی نیست ‎(۷۴‎) خاک بر سر
وطن فروشش بکنند الهی (۷۵) و همانا ما فقط حرف راست میزنیم
(۷۶)همانطوریکه محمود (۷۷) همین (۷۸)
من اینو ننوشتم و نمیدونم کی نوشته ولی خیلی باحال بوده هر کی بوده!

Wednesday, May 21, 2008



در اوج غمزده گی قدیم تر ها عکس میگرفتم. الان فکر میکنم stand-up comedian بشم. احتمالا چیزی شبیه جرج کارلین. تلخ, گزنده, پر قدرت, پر انرژی, در آخر هم خنده دار. خندیدن به چیزی که در اصل باید به گریه بندازدت ولی به راحتی میتونی بهش بخندی.

Tuesday, May 20, 2008



متن حكايت:
شاه عباس از وزير خود پرسيد:"امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"
وزير گفت:"الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!"

شاه عباس گفت:"نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه مي رفتند نه پينه دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."

تحليل حكايت:
1- يك شاخص مناسب مي تواند در عين سادگي بيانگر وضعيت كل سيستم باشد.
2- در تحليل شاخص بايد جنبه هاي مختلف را بررسي نمود. گاهي بهبود ناگهاني يك شاخص بيانگر رشدهاي سرطاني و ناموزون سيستم است.

کپی رایت حکایت:
1. آریابوم!

Tuesday, May 13, 2008



هر وقت دلتنگ میشم, دلتنگ هرچی که معمولا نمیدونم چی, آخر سر از اخبار اسرائیل و فلسطین درمیارم. شروع میکنم با پست ها و کامنت های پی در پی از فلسطین و مردمش دفاع میکنم. توی همین دو سال بیشتر از تاریخ ایران, تاریخ فلسطین و اسرائیل رو یاد گرفته م و بیشتر از هرچیز از فلسطین نوشته م.

ولی خیلی حرف هست تو همین بخش "هر وقت که دلتنگ میشم"! یکی نیست بگه فلسطین به من چه؟ بگه چه قدر مردم هم خون خودم از بابت حمایت ایران از فلسطین تحت فشار بودن؟

تمام دلتنگیهم اگر هم ندونم از چیه, میدونم تهش میخوره به نا امیدی, تهش میخوره به عدم قطعیت, تهش میخوره به آینده ی نامعلوم از بابت همون عدم قطعیت. از اینکه حتی نمیدونم تو کشور خودم چی میگذره, اینکه نمیدونم آخرش واقعا حق با کیه. تهش میخوره به بی عدالتی, به بی عدالتی هایی که نمیدونم حتی در حقم روا شده یا نه, اینکه نمیدونم جاهایی که کم آوردم تقصیر از خودم بوده یا حقم ضایع شده. به زور دارم همه ش رو خراب می کنم سر خودم. که بگذارم اگر بی عدالتی ای هست در حق من روا بشه تا من در حق کس دیگه.

شایدم سر از اخبار فلسطین در آوردن قضیه ش همینه. تنها بی عدالتیه که برام قطعیت داره.

دلتنگی امشبم هم طبق معمول هیچ ربطی به فلسطین نداره, اما منتهی میشه به اینکه بفهمم روز تولدم, 8 می, سالروز تاسیس اسرائیله.

Silence, night and dream,...



مرد شور دل تنگو ببرن!

Tuesday, April 29, 2008

برای ...




اگر لئونارد کوهن تونسته باشه این آهنگ رو بدون کمک هیچ زنی بنویسه, یا اگه کریس دی برگ تونیسه باشه A Woman's Heart رو بنویسه میشه به زندگی یک مقدار امیدوار تر بود. نه اینکه آدم به این امیدوار بشه که بتونه یکی رو پیدا کنه که خودش میفهمه. میتونه به این امید پیدا کنه که میشه فهموند یا میشه کمک کرد, نمیدونم چه جوری, نمیدونم چه آدمهایی استعدادشو دارن و چه آدمهایی این امکان براشون محاله. اما میدونم میشه امیدوار بود.

میشناسمت. ادعا میکنم بیشتر از هر کسی میشناسمت. هم عاشقی و هم معشوق, ادعا میکنم همچین چیز به این راحتی پیدا نمیشه و ادعا میکنم هر ابلهی (!) که داشته باشدت و ندونه چی داره و برات عاشق و معشوقی مثل خودت نباشه, نباید بگذاری که حروم بشی.
حالا اگر هم یه ابلهی دیر فهمید اما آخرش فهمید به عاشقی خودت ببخشش!

پی نوشت ابلهانه: میدونی جفتتون برای من عزیزید, اما عزیز بودن تو از دنیای دیگه ایه.
پی نوشت آمرانه: لطفاً از حدس زدن خودداری کنید.
پی ویدیوی حسن ختام:



Wednesday, April 16, 2008

Depending on the genetic personality style of the individual and the early life events experienced, insecurely attached adults fall in one of two categories of insecure attachment:

AVOIDANT

Intense anger and loss
Hostile
Critical of others
Sensitive to blame
Lack of empathy
Views others as untrustworthy
Views others as undependable
Views self as unlovable or "too good" for others
Relationships feel either threatening to one's sense of control, not worth the effort, or both
Compulsive self-reliance
Passive withdrawal
Low levels of perceived support
Difficulty getting along with co-workers, often preferring to work alone
Work may provide a good excuse to avoid personal relations
Fear of closeness in relationships
Avoidance of intimacy
Unlikely to idealize the love relationship
Tendency toward Introjective depression (self critical)

ANXIOUS/AMBIVILENT

Compulsive Caregiving
Feel overinvolved and underappreciated
Rapid relationship breakups
Idealizing of others
Strong desire for partner to reciprocate in relationship
Desire for extensive contact and declarations of affections
Overinvests his/her emotions in a relationship
Perceives relationships as imbalanced
Relationship is idealized
Preoccupation with relationship
Dependence on relationship
Heavy reliance on partner
Views partner as desirable but unpredictable (sometimes available, sometimes not)
Perceives others as difficult to understand
Relationship is primary method by which one can experience a sense of security
Unlikely to view others as altruistic
Sensitive to rejection
Discomfort with anger
Extreme emotions
Jealous
Possessive
Views self as unlovable
Suicide attempts
Mood swings
Tendency toward anaclitic depression (dependent depression)

Single Tango,...

"Put down the magnifying glass and pick up the mirror." Rosen. Most of us believe that we marry for ideals such as love and romance and practical reasons such as security, companionship, and starting a family. What we are also doing is picking someone who will help us recreate old familiar family patterns. By their very nature, marriages force the issues we have carried with us since childhood into the forefront. Intimate relationships are the mirror that reflects back to us all our emotional baggage. This is no cruel joke, the purpose is to help us face and heal our unresolved issues through repetition. You can not hide your "dark side" in an intimate relationship. Eventually all your hidden demons will emerge.

Blaming your partner for your unhappiness and other problems is futile. It is difficult to see our own shortcomings, yet quite easy to see someone else's. What we do not realize is that what we do not like about the people closest to us, really is what we do not like or accept about ourselves.

Trying to change your partner is another road to futility. The harder you try to make someone else change, the more you alienate them, and the more powerless you become. You can not change another. The only person you have the power to change is yourself. The irony is that if you change, they will have to change. It takes two to tango. The "emotional dance" between the two of you can not continue if one partner refuses to dance.





THE MEANING OF LIFE



این دیگه تبلیغات نیست. فیلم باحالیه, دیدن داره.
البته برای فیلم های تقریبا بالای 18 سال باید اکانت بسازید اما مجانیه.

Monday, April 14, 2008



I wake up, it's a bad dream,
No one on my side,
I was fighting
But I just feel too tired
to be fighting,
guess I'm not the fighting kind.

Wednesday, April 09, 2008

American Idol @ Blogs!

There's a weblog contest called YearBlock, that you need to submit your best blog post or you can nominate a post written by somebody else [it will be eliminated if the post is not authentic or they can not contact the author] then people can read and vote and the best ones will be published in a book. the bad thing is that seems the post has to be in English, the FAQ doesn't state anything about it, but I guess since the tag line is American idol @ blogs, it has to be in English, or at least I can say that if it's not in english it doesn't stand a chance, so I'm not particularly interested in participating in it [yeah don't nominate me! ;)] since I mostly write in Farsi, but it's fun to read the top posts, although there are not so many posts there yet but I enjoyed reading the top 1. Well I'm interested to see what type of blogger wins, a romantic or a philosopher and if it looks fair. I actually got me thinking, if I were to design such a contest, how could I make it fair?! it's a fact that the ones that have been on the top for a while will stay of top and people tend to read those that already have been voted enough time to be worthy of reading and the new comers are less likely to be seen and are usually neglected. I would probably hide the results for those who haven't voted yet. Well, life is not fair anyway!




اینکه من از این جور چرت و پرتها دارم اینجا مینویسم به وجد نیاین. دارم یه سیستم کاری رو امتحان میکنم ببینم جدی کار میکنه یا نه. برای همین دویست تا کلمه هم قراره پونرده دولار بگیرم. اگر واقعا گرفتم که خیلی مسخره ست ولی خوب سعی میکنم به اطلاع همگان برسونم تا شما هم فیضی ببرید از شبهایی که خوابتون نمیبره.


Since I haven't found any summer internships yet I've been looking for a jobs lately, And if you've been lazy like me or you're looking for a job, this site: Science Crossinglooks reasonably convenient! the neat thing is that they don't just do science jobs, there are different versions of them, sales, administration, technology, transportation, you name it!

try it out!

و این رو واقعا نادیده بگیرید!!

Tuesday, April 08, 2008



یکی از دلایلی غیر فیزیکی ی که باعث میشه من دیر به دیر آپدیت کنم اینه که این word verification این زیر وقتی میخوای پست بکنی خیلی غیر قابل خوندنه! یعنی فکر میکنم درست دارم میزنم اما بیست بار هر دفعه باید بزنم تا درست در بیاد لا مذهب! دکتر گفته این چیزا واسه اعتماد به نفسم از شطرنج هم مضرتره!



از اونجایی که کتاب نداشتم و مطالب امتحان رو از روی spec های آنلاین خونده بودم موفق شدم بعضی قسمتها رو اصلا ندونم داره راجع به چی حرف میزنه و در بقیه موارد هم آی روده درازی کنم آی روده درازی کنم! اونهایی رو هم که اصلا نمیدونستم کسر شان ه که خالی بگذارم در نتیجه از روی حدس و گمان ولی با اطمینان به نفس کامل نوشتم و گفتم فوقش میخنده دیگه!! آی دوتاش بد جوری خورده به هدف!!

حالا دو هفته دیگه هم prelim دارم بعید هم میدونم با حدس و گمان به جایی بتونم برسم.

Monday, April 07, 2008



اینکه میگن تاریخ دوباره خودشو تکرار میکنه و باید ازش درس گرفت همینه. الان ساعت دو و نیم صبح نشسته م در حالی که فردا امتحان دیتابیس دارم, کتاب درسی هم ندارم فقط تیتر فصل های امتحان رو دارم (خدا پدر اینترنتو W3schools رو به خصوص بیامرزه) نقل خلال بادام معطر میخورم و چایی. درس هم هر از چند گاهی میخونم. تاریخ میگه تا صبح بیدار میمونم. واسه امتحان مغزم کار نمیکنه بعدش هم با 9.8 میافتم!

پی نوشت: یاد روحانی به خیر حداقل کلاسش خوش میگذشت. البته ترم دوم که بالاخره چهار جلسه رفتم سر کلاس!!
پی نوشت: کی میگه "خارج" بهتر از ایرانه؟! این استاد دیتابیس ما شباهت عجیبی به رهگذر داره با فرق اینکه از روی کتاب مینویسه رو تبلت و روی پروژکتور نشونش میده در نتیجه روش به کلاسه!!

Wednesday, April 02, 2008



کی تموم میشه این خسته گیه تموم نشدنی؟ اصلا رمانتیک هم نیست, حالا بود هم کمکی نمی کرد! حالا اینکه میدونم نصفش مال اینه که شبا دیر میخوابم روزا دیر پامیشم نصف دیگه ش هم مال سیگاره, نصفشم مال ورزش نکردنه, نصف آخرشم مال یه چیزای نگفتنی ای ... اما بازم درست نمیشه. عین دین می مونه که هزار و یکی نصف داره هیچ دوتاییش هم نه دنیا نه آخرتتو تضمین نمیکنن.





Thursday, March 06, 2008



موقعیت ایجاب میکنه که چیزی بنویسم. پس چیزی مینویسم اما نه از "موقعیت" مذکور. داستان نمیگم. تنها چیزی که میگم اینه که باورم نمیشد چیزی بتونه اینطور برای چندین روز حتی یک لحظه هم از ذهنم بیرون نیاد. هیچ اغراقی هم در کار نیست!

Tuesday, February 05, 2008



گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولی به خون جگر شود

Sunday, February 03, 2008



آقای بورقانی هم که رفت.

سهام بورقانی رو همه میشناسن انگار, اما یک پسر دیگه هم داشت به اسم کمال که کانادا درس میخونه و وقتی بچه بودن انگار دوقلو بودن. چند وقت پیش که دلم خیلی تنگ شده بود زنگ زدم به بابا. توی جلسه بود, گفت آقای بورقانی و چند نفر دیگه هم هستن و سلام رسوندم و بابا پرسید چیزی شده؟ بعد از این همه وقت دفعه ی اول بود که همینطوری زنگ میزدم. گفتم نه فقط دلم تنگ شده بود. بابا خندید و گفت دلت تنگ شده بود؟ صدای خنده ی بقیه اومد و صدای آقای بورقانی که گفت کمال از این کارا نمیکنه...

فکر کنم الان شاید دلش میخواد که کاش بیشتر از این کارا میکرد... منم فکر میکنم باید بیشتر از این کارا بکنم...


Monday, January 21, 2008



دلم قصه ی ظهر جمعه میخواد توی خونه ی بهارستان وقتی بیرون برف میاد با آبگوشت همیشگی جمعه ها ... مثل اون سالهای اول بعد از جنگ ...

قبل از اومدن رفتم دم خونه ی بهارستان. پشت شیشه ها چوب چسبونده بودن گفتن صدا و سیما خریده تش برای فیلم برداری استفاده میکنن. من هیج سریالی ندیدم که اونجا ساخته باشن. اما اگه یه سریالی دیدین که توی یه خونه ی قدیمی بزرگ درندشت با پله های سنگی که اونجایی که پله ها تموم میشه تو زیر زمین یه سوراخ نیم متر در نیم متر توی دیوار داره با یه در توری که بهش میاد یه زمانی یه دختر بچه ی پنج ساله موقع موشک بارون اون تو قایم میشده باشه... بهم بگین لطفا.

Saturday, January 19, 2008



[i don't think it's really insightful, she could have written the lyrics better... but anyway...]

Sinead's Theology



پیر شده خیلی ...
برای گوش کردن به آهنگ هاش میتونید برید اینجا.



Thursday, January 17, 2008

Friday, January 11, 2008



غلظت آدم که زیاد میشه غلظت کلماتش هم بالا میره تا اونجایی که کلمات خلاصه میشه به صدای نفس و رطوبت تن و سکوت ...
فقط اونوقته که سکوت سرشار از ناگفته هاست. بقیه ی مواقع معمولا کشکه.

Thursday, January 10, 2008




فقط فلسطینیها مسلمونن که بهشون ظلم شده و ما باید بهشون کمک کنیم؟!



آدم مسءولیت داره. مسءولیت تنبیه سختیه برای نفس کشیدن. برای امتداد نفس کشیدن. برای دیدن. برای لذت بردن. حتی برای رنج کشیدن. مسءولیت اون یکی بینهایتیه که در لطف خدا ضرب شده تا همه چیزو مبهم بکنه.
ولی بالا بری پایین بیای، آدم مسءولیته رو داره هر چه قدر هم که غیر منطقی به نظر بیاد، منطقش هم مبهم تر از این حرفهاست ...

تا مامانم اینجاست بپرسم دقیقا چرا من رو به دنیا آوردن.