Monday, January 10, 2005



...
...
...

میبینی؟
به افتخارت دارم سکوت میکنم عزیزم.
شاید دوست داشته باشی یک کم با هم والس برقصیم،
فقط باید این بار یادت باشه که نرم و سبک قدم بر داری،
درست مثل این دونه های برف که پایین میان،
1، 2، 3،
1، 2، 3،
درست مثل دودی که از دهن بابا داره بالا میره،
درست مثل نگاه بابا که مارو نگاه میکنه، برف بازی میکنیم.
لم داده روی صندلی پارک که روش این موقع کلی برف نشسته،
دود میکنه،
من بغلش نمیکنم،
دختر که پدرش رو بغل نمیکنه که،
فقط ازش عکس میگیرم،
از دودی که از دهنش بالا میره عکس میگیرم،
از لم دادنش عکس میگیرم،
از نگاه کردنش عکس میگیرم،
از همه ش عکس میگیرم،
یه جوری که همه ش توش باشه،
که باد هم باشه،
که گوله برفی که اشتباهی یا عمدی میخوره تو لنزم هم باشه
که دونه های برف هم که نرم و سبک میان پایین هم باشن،
نرم و سبک،
نرم و سبک قدم بردار،
یه جوری که خفه م نکنی،
یه جوری که خفه نشی،
یه جوری که بشه اوج گرفت،
باید دور تا دور چرخید،
نرم حرکت کن عزیزم،
خودتو رها کن،
بسپر به آهنگ،...
1، 2، 3،
1، 2، 3،
میبینی؟
به افتخارت دارم هذیون میگم عزیزم!



5 comments:

Kont said...

همه والس هاي شوپن رو لوپ کن عزيزم

Artmis said...

wow,barikalla be in hazioon ...

Mazyar said...

آخرش خراب شد.

xeeg said...

نه اتفاقا!
دارم هذیون میگم یعنی دارم واقعیاتی رو میگم که در بیداری و در حضور عقل نمیگم!
آخرش اصل قضیه است.

Mazyar said...

كلمه هذيون با اينكه ميگي دارم "واقعياتي" رو ميگم كه ... جور در نمياد. وقتي ميگي هذيون يعني خودت به حقيقي بودنشون اعتقاد نداري. فكر ميكنم كلمه هذيون مغاير حرفيه كه داري ميزني. اگه دست فهميده باشم.