Saturday, December 25, 2004

J'ai de la fievre ...



آدم گاهی از عشق تب میکنه، گاهی از عشقِ عشق، گاهی از عشقِ عشقِ عشق، ... و به همین منوال!



3 comments:

azkhodbakhish said...

سلام هاجر عزيز از خوندن كامنتت دلم بيشتر گرفت ...خيلي متاسفم ...همينه كه آدم گهگاه تو بلاگش درد دلش رو فرياد ميكنه و ممكنه ديگران جور ديگري برداشت كنن . در هر صورت خوشحالم كه اوركات براي تو تجربه ايي بوده خوب و پر فايده هر چند كه شايد اگر عضوش نبودي اين بغض رو هم نداشتي ...شايد گهگاه ندونستن چيزهايي بهتر از دونستشون باشه . در هر صورت اگر از من دلگير شدي ببخش و اصلا نميخواستم ناراحتت كنم . برات بهترين آرزوها رو دارم . سبز باشي.

Masoud said...

رنگ عوض کردی؟ آدم چی کارش به تو؟!

Payam said...

آدمه دیگه. معمولا درگیر خودشه. گیج می زنه، قل می خوره، بعضی وقتا تند می ره بعضی وقتا یواش، بعضی وقتا سرش می خوره به سنگ. بعضی وقتا هم می گه راستی کجا داشتم می رفتم؟؟!