Tuesday, December 21, 2004

2.



خانمی هست که همیشه سر میرداماد گل میفروشه. لباس خیلی معمولی و سالمی میپوشه و چشمهای خیلی غمگینی داره. آروم از کنار ماشین ها رد میشه و با سر اشاره میکنه که گل میخواید؟ اگر جوابی نگیره هیچ اصراری نمیکنه و به راهش ادامه میده. یک بار توی تاکسی بودم، راننده گفت: میبینی تو رو خدا ناموس مردم رو اینطوری مجبوره توی خیابون بچرخه کار کنه؟ این خانم قبلاً هنرمند بوده و تو تئاترهای کمدی بازی میکرده، اما الان چون سنش بالا رفته دیگه بهش کار نمیدن، اینجا گل میفروشه. میتونست حرفش واقعی باشه. به راه رفتنش و اون دستش که کیف دستی زنانه ش رو روی شونه ش نگه داشته ب ود میومد. حالا اگر بعداً کاشف به عمل اومد که شوهر اون خانم راننده تاکسیه من مقصر نیستم.

2 comments:

Anonymous said...

تا الان 25هزار بار کنجکاو شدم برم ازش بپرسم چرا یه جوریه. راستش روم نشده.

pedram said...

اون خانوم رو بار ها ديدم
غم نگاهش و شرمي كه هميشه توي صورتش هست اونقدر نافذه كه برام سخته مقاومت كنم و گل نخرم
هر بار با احترام بهش نگاه ميكنم

مثل
LADY

انگليسي توي داستان هاي قديمي است
راه رفتن و نگاه كردنش
يكي از سوژه هاييست كه هميشه دوست داشتم ازش عكس بگيرم طوري كه خودش نفهمه ولي يه لنز تله ميخواد كه ندارم