Saturday, November 20, 2004


یه Je ne meme plus d'histoire رو دیوارم نوشته بودم، اومدم دیدم کارگرمون با زحمت خیلی زیاد پاکش کرده، هنوز فرصت نکرده بودم روش فیکساتور بزنم، ...
دفعه دومش بود، دفعه اول هم "منم مستی واصل من می عشق، بگو از می به جز مستی چه زاید"م رو پاک کرده بود. داشتم حرص میخوردم که دیدم نه! تاریخ رو نمیشه اینطوری پاک کرد. گیرم که خیلی خوب و نازنازی به خودم میگم "اوووه تو خیلی خوب شدی یکهویی، آفرین آفرین!" ولی این تن لامذهب هنوز همه چی یادشه!
وقتی هنوز بوی Hugo مردونه بهت میخوره پات شل میشه،
وقتی هنوز بارون که میاد راهتو میگیری پیاده میری تا تجریش،
وقتی هنوز همیشه یه دور اضافه دور جهان کودک میزنی تا برسی خونه،
وقتی هنوز از سر اون کوچه هه که رد میشی سرتو میچرخونی و توشو نگاه میکنی.
وقتی هنوز بعد از سفت کردن کمربندت انگشت شصتت رو میندازی لای کمرت و کرکهای روش شکمتو ناز میکنی،
اصلا بیخود که میگی je ne meme plus d'histoire!


4 comments:

Anonymous said...

بابا چه گیر داده این که باید تو بلاگر آشنا داشته باشیم تا بتونیم نظر بدیم تو هم هر 3 ساعت آپدیت میکنی نمیشه نظر ندیم :دی
راستی من این جریان رو به سختی تونستم هضم کنم

Anonymous said...

بابا چه گیر داده این که باید تو بلاگر آشنا داشته باشیم تا بتونیم نظر بدیم تو هم هر 3 ساعت آپدیت میکنی نمیشه نظر ندیم :دی
راستی من این جریان رو به سختی تونستم هضم کنم

blacky

Anonymous said...

نه خیر هیچ لزومی هم نداره آشنا باشی.... بیا اینطوری مثلا!

apple's bloom said...

ba'zi hessa male khode khodemoonan , hatta age hezar salam begzare kasi nemitoone azamoon begirateshoon , chon azashoon lezzat mibarim , zaheresh ine ke mikhaym faramoosh konim vali darvaghe yechizi tahe delemoon nemizare .....