Tuesday, November 23, 2004

اخترک ب-612

جوونی هام، یه بار، یه سر میخواستم برم اخترک ب-612. رفتم ترمینال عمومی شهرمون و نشستم توی یکی از تاکسی های فضایی. تاکسی خالی بود و تا یه مسافر دیگه سوار نمیکرد راه نمیافتاد. این جزو قوانین بین سیاره ایه برای صرفه جوبی در مصرف انرژی.

حالا هی من نشستم نشستم نشستم... ولی انگار هیچ کس دیگه ای نمیخواست بره اخترک ب-612. حتم دارم کسی نمیدونه آب و هواش چه قدر خوبه وگرنه اینقدر کم طرفدار که نمیشد همچون جایی، میشد؟ نمیشد.

نمیدونم چه قدر از انتظار من گذشته بود، اما یقین به سال نوری که حساب میکردم عددی نمیشد. داشتم فکر میکردم اگر این همه مدت رو جای موتور جت تاکسی گوزیده بودم رسیده بودم اونجا که میخوام که یکهو راننده تاکسی که مرتب کنار وسیله ی نقلیه ش قدم میزد و سیگار دود میکرد، سکته کرد و تلپ افتاد و مرد.

بعد چون دیگه حتی تاکسی ای هم نبود من فید اخترک ب-612 رو زدم و برگشتم خونه پیش مادر پیرم و توی راه با خودم خوندم :"دیگه عاشق شدن، ناز کشیدن فایده نداره، نداره دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره، نداره!" فکر کردم کاش تا اونجا رو گوزیده بودم راستی ش ها!

هاجر – ولایات تولووز، پاییز 2058

3 comments:

Anonymous said...

salam hajar
miam khoob hal mikoni ba safar hayeh fazaeet? mano ham ba khodet bebar
Blacky

Ehsan said...

شرمنده بابت غلط دستوری گرفتن. ولی سال نوری که واحد فاصله هست رو بهتره به اشتباه برای واحد زمان استفاده نکنیم. اینقدر این اشتباه تکرار شده که هر کی می خواد یه زمان خیلی طولانی مثال بزنه میگه سال نوری که هیچ ربطی به زمان نداره!

xeeg said...

:)) midoonam! masale kolle fazaashe va kasi ke ino intori mige ... gharar nist hame chi dorost o bejaa estefade beshe ke baraadar!