Monday, January 21, 2008



دلم قصه ی ظهر جمعه میخواد توی خونه ی بهارستان وقتی بیرون برف میاد با آبگوشت همیشگی جمعه ها ... مثل اون سالهای اول بعد از جنگ ...

قبل از اومدن رفتم دم خونه ی بهارستان. پشت شیشه ها چوب چسبونده بودن گفتن صدا و سیما خریده تش برای فیلم برداری استفاده میکنن. من هیج سریالی ندیدم که اونجا ساخته باشن. اما اگه یه سریالی دیدین که توی یه خونه ی قدیمی بزرگ درندشت با پله های سنگی که اونجایی که پله ها تموم میشه تو زیر زمین یه سوراخ نیم متر در نیم متر توی دیوار داره با یه در توری که بهش میاد یه زمانی یه دختر بچه ی پنج ساله موقع موشک بارون اون تو قایم میشده باشه... بهم بگین لطفا.

4 comments:

فلانی said...

اگر خانه بهارستان و آبگوشت و بمب باران حتی تکرار شود
دیگر حمید عاملی نیست که قصه ظهر جمعه بگوید

xeeg said...

نکته همین بود که هیچ کدومش تکرار پذیر نیست... دیگه هم من تو اون جاکفشی پایین پله ها جا نمیشم ...

نیما دارابی said...

ا؟ تو کی رفتی؟ مگه مشکل ویزا پیش نمی آد اگر آدم از اونجا خارج شه و بخواد دوباره بره توش؟

مازیار said...

میدونم چه حسی داره. من چهار چوب درشو دارم.