Saturday, June 18, 2005

pragmatist me



این ساعت شب گیر کرده م این پشت. مثل سر ظهر باز بغض دارم. باید دوباره تلویزیون یار دبستانی من بگذاره من فحش بدم و گریه کنم، مامانم برگرده بگه تو باید همون بری دنبال هنر و علم، منم بگم نه من میخوام رئیس جمهور بشم. البته رئیس جمهور خوبی نمیشم. چون فحش میدم و گریه میکنم، اما میتونم بشم معاون رئیس جمهور در زمینه مدیریت ریسک، یا امور مخ زنی، یا بهینه سازی رفتاری یا هر چیزی در راستای عمل گرایی.
اصلاً این سیاست همونطوری که قبلاً با صراحت توضیح دادم بدجوری بی پدر و مادره، میخوام برم به فرزندی قبولش کنم.

5 comments:

Gharibe Ashena said...

فقط قیافه مون رو درنظر بگیر که بخوایم از ترس احمدی نژاد بریم به عالیجناب رسماجانی! رای بدیم.
بیتابی نکن! عادت می کنیم

ehsan khazeni said...

چه جالب من هم دیشب توی حموم تصمیم گرفتم رییس جمهور بشم :) بعد توی تبلیغات انتخاباتیم بگم من با سیاوش قمیشی کار کردم، برای موسیقی سایت زدم ، برای مجید آهنگسازی کردم و سمپل میفروختم. بعد میگن تو رو چه به سیاست : میگم من هر روز نوشته های بلاگ نویسها رو میخونم و خودم هم بلگ مینویسم و تازه ! براشون کامنت هم مینویسم. من با فیلترینگ مخالفم. با زندانی های سیاسی مخالفم. من میخوام مادر سیاست قبل از اینکه ایدز بگیره یه کاندوم رو بشناسه و پدر سیاست رو هم بفرستم خونه عفاف رو بگردونه.

کاوه said...

خوب حالا هم میتونی بری از ترس شپش به کوسه رای بدی ... من یه چیزیو متوجه نمیشم ما کشورمون در اشغاله ملاهاست و خاکمون در معرض تجاوزه البته اینبار از سوی عربای سوسمار خور (البته که نجاد پرستی کاریست بسی تخمی )و خودمونم که همیشه تو فضای پس از سرکوب به سر می بریم یعنی هی داریم سرش میکوبیم ... تا بلند میشه دوباره سرکوبش میکنیم خوب پس چرا رای میدیم راحت بدیم ...اما حکایت دادنمون مثل همون رابطه ی علم وثروت که خودت گفتی دیگه غر غر نداره

Amir said...

رابطه انتخاب احمدی نژاد به جای معین یه چیزیه مثل باخت ایران از بحرین .
یه مملکت فارس و ناراحت می کنه یه مملکت بسیجیو خوشحال.
بعد یه مدت که بهش عادت کردیم به مدت 4 سال منتظر انتقام می مونیم

fati said...

خواستیم سیاست رو خواهر برادر دار کنیم لایق نبود:))