Tuesday, June 21, 2005



امروز آخرین امتحان دوره لیسانسم رو دادم. اولین بار بود در حالی میرفتم سر جلسه امتحان که هیچ نظری راجع به بعضی بخشهای امتحان نداشتم.
امروز برای اولین بار با پاترول رانندگی کردم. اونم با یه پاترول قراضه که فرمولش لق بود، تو سرعت بالا تمام ماشین میلرزید، برای اینکه کلاژ رو تا ته فشار بدم باید از رو صندلی بلند می شدم.
ضبط هم داشت میخوند: "برو برو دیگه تو رو نمیخوام، دیگه نمیخوام ببینمت! برو دلم جای دیگه هست، دیگه نمیخوام ببینمت!"

امروز مثل هر روز، واسه هزارمین بار، دلم تنگتش شد، خواستم کنارم باشی، حتی در این حد که صدای خش آروم لباست رو بشنوم که در حالی که داری کار خودت رو میکنی، سر جات جا به جا میشی، همین، همینقدر بس
بود.

3 comments:

kaveh said...

khoda kone ke akharish nabashe ... edamash mohem nist

Kont said...

واسه بار هزارم بيدارت کردم امروز گفتم که پاشو بانو٫ صبح شده. بشمريم تا ميليون؟

elham tahmasebi said...

salam webloge agib va ghashangi dari