Sunday, June 05, 2005



دختره در حالی که تو کافه بین دو تا پسر، پرس شده بود، با هیجان و ادا اطوار فراوان اظهار نظرهای تخمی میکرد. آنقدر ابلهانه بود که میخواستم برگردم بگم تو دیگه خفه شو! یا علی رغم رژ لب آبکی و براق حال به هم زنش یه جوری اون صورت مسخره ش رو کف دستم له کنم.
نمیفهمید تنها دلیلی که به خاطرش بین این آدمهاست اینه که خوشگله و آمارِ دادنش بالاست! عجیب اینکه همه هم اصرار میکردند که توی ذوقش نخوره یه موقع. حسابی دیگه رفته بود رو اعصابم، به من که قرار نبود بده، برگشتم گفتم آدم بهتره در زمینه تخصص های خودش حرف بزنه. نکته اینکه خودم ضایع شدم چون همینم نفهمیدن!
دست بر قضا پسرها هم دست کمی نداشتند. داشتند هم کسی که حتی بتونه این وضعیت رو تحمل کنه خودش در معرض انتقاده.
1200 تومن، شربت لیمو
پی نوشت: دلیل بی مزگی این نوشته هم اینه قضیه کاملاً واقعی بود :)
پی نوشت 2: دارم توان تحمل آدمها رو با روند نمایی از دست میدم.


5 comments:

Anonymous said...

Pas Ya aadama kheili mozakhraf shodan...ya to bad salighe o kam tahammol shodi...!
ya har dosh!

divooneh said...

:)
che ke hayajan angiz :-}

Anonymous said...

ba in ravandi ke dary pish miri moshkelatet ro bayad ba Dr. matrah koni.

Anonymous said...

kheili adame az khod raziyi hasti! mitoonesti tooye oon jam' sherkat nakoni! kasi ke majbooret nakarde bood?! bebinam! nakone be dokhtare hasoodit mishod?!

xeeg said...

1200 تومن، شربت لیمو
یعنی اینکه پولشو دادم اومدم بیرون.