Tuesday, April 25, 2006



فاصله زیادی ندارم دیگه
اینقدره که این تیکه تیکه های باقی مونده رو که این ور اون ور ریخته جمع کنم که چیزی جا نمونه
تیکه های تنم که ذره ذره کنده شدن و ریختن پشت سرم
خون بهشون ماسیده٫ خاک روشون نشسته
مهم نیست٫ دیگه فاصله زیادی نمونده
این بند نازک زپرتی هم جونی نداره
گله ای ندارم٫ فقط کاش تهش باشه٫ پشت سرش باز دهن کجی نباشه
حقی هم ندارم٫ حق... نیست٫ طلب
طلب... چقد آشناس٫ شنیدم این کلمه رو قبلن٫ اما چه خاکی گرفته٫ چه خوابی بوده٫ به کجا رسیده... ه
حقی اگر در کار بود دامنشو می گرفتم
حقی اگر در کار بود حقمو می خواستم
حقی اگر در کار بود از حقایی که نداشتی می گفتم
اما حقی در کار نیست٫ همه اون چه هست طلبه
وقتی نمونده٫ داستان بی پایان رو نخوندی٫ هیچی داره تموم دنیا رو می گیره٫ اصلاً شاید همه چی به خاطر همین نخوندنا باشه٫ اما به هر حال وقتی نمونده٫ پوچی داره تموم دنیا رو می گیره
ببین این رویا چه کابوسی شده٫ ببین
خوب ببین
پاره پارس
پاره پاره شدیم
خوب ببین
همین تیکه پاره هارو به پاش می ریزم٫‌تیکه تیکه های تنمو
که خونی و خاکین
اگه از خون جوونه نزنه... یعنی وقت تموم شده

2 comments:

sagitta said...

هاجر...؟!کابوسم باشه تموم میشه!تبم باشه میگذره...آروم...آروم.

sagitta said...

:*