Wednesday, April 05, 2006



از زور اشک ریختن خوابم میبره ... کابوس میبینم، پشت به خیابون یک طرفه دارم راه میرم و همه ماشینها با سرعت سرسام آوار جلوتر و عقب تر از من به در و دیوار میخورن، از خواب میپرم. یادم میاد که نیستی، اشک ها خودش چکه چکه جاری میشه بی اختیار، ...
از زور اشک ریختن خوابم میبره ... کابوس میبینم، من مرده م. تمام دنیا رو دنبالت میگردم، خونه ها، خیابون ها، آدمها با سرعت سرسام آوری از جلوم رد میشن اما پیدات نمیکنم. از خواب میپرم. یادم میاد نیستی، اشکه که باز هجوم میاره ...
دور تکرار!

1 comment:

sagitta said...

هیسسسسسس!بخواب آروم...لا لا لا لا لا لا...