Saturday, November 12, 2005





اینها چند تا آخری ها عکسهای اسماعیل زاده بود که برای کتابش انتخاب کردیم. مرتب یادم میاد که لپتاپ منو که دید پرسید یکی ازاینها رو چند میشه خرید؟ که من خودم کارهام رو بکنم،... با حقوق بازنشسته ی معلمی نمیدونستم چی میتونه بخره، پرسید کتابی هست که آدم از روش بخونه و یاد بگیره؟ قرار شد بعد از اینکه این سری رفت شیمی درمانی ببریمش باغ دماوند چند روز بمونه، کامپیوتر هم یادش بدیم.
همون شیمی درمانی رو دوام نیاورد.
دو بار بیشتر ندیدمش. اما دوستش داشتم. آدم عجیبی بود، خیلی!
راسته میگن کوه آدم رو کوه میکنه،...


1 comment:

amir said...

khodayash biyamorzadash.

"empty graves" in hameh.. oon ham ba in nazm..