Sunday, August 14, 2005



دلم میخواد برم تو یه قبیله ی سوخپوستی زندگی کنم، کنار یه آبشار بلند یه جایی که زمستوناش خیلی سرد باشه. یه جایی که ایتالیا هیچ سفارتی نداشته باشه، از پروژه و استاد راهنما هم خبری نباشه.
نکته خاص تر در مورد قبیله های سرخپوستی اینه که هرکی با همون اولین کسی که میخوابه زندگی میکنه، اگر هم بهش خیانت کنه دست و پاهاشو میبندن به دو تا درخت که کشیده شدن به سمت هم، بعد درخته رو ول کنن، اونم از وسط جر میخوره!
به به!

4 comments:

kaveh said...

آره پس همینه آدمای شقه شده تو خیابونا ولن و در به در دنبال شق دیگشون می گردن غافل اینکه شق بی ناموس یه جای دیگه داره شقه که نه شقه شقه میشه سرخپوسته موجودات عجیبین ...

ehsan said...

یه دروازه بان … بوده. بهش میگن وقتی میبازید چه احساسی داره ؟ میگه آخ نمیدونی وقتی یه استادیم آدمو … چه حالی میده :)))))

tafteh said...

... به این فکر کن که من خیلی وفادارم ...

mahnoush said...

ba in hesab man tarjih midam refigham o befraestam ye chan vaghti pish sorkhpoosta khoshgozarooni kone