Monday, January 29, 2007



مدتیه که مهمترین بخش غمبار زندگیم این شده که دلم میخواد مامان و بابا و برادرهام رو از اون وضعیت تحت فشار ایران نجات بدم و میدونم هیچ کجای دنیا براشون بهتر از ایران نیست. غمباریش هم در همینه.

* * *

دیروز رفتم فروشگاه خرید، دم صندوق یه پیرزن چروکیده و قوز دار ازم پرسید پاکت پلاستیک میخوای یا کاغذی؟! پیرزن بیچاره حداقل 80 سالش بود! پول رو که دادم زودی دویدم که بهش کمک کنم، جلوی دستم رو گرفت و با عجله شروع کرد بقیه ش رو جمع کردن و ریختن تو پاکت ... نمیدونم از غرورش بود یا از اینکه اگه از عهده کارش بر نیاد میندازنش بیرون. هر کدوم که باشه به یک اندازه اسفباره! اینم از اینجا و رویای آمریکایی ...

3 comments:

Kont said...

ba mazze mishe ke mohemtarin ghame babatam in bashe ke toro az vaziyate asafbaare royaye amricayi nejat bede. tefli bente agha homayi

armin said...

baa in ghesmate ghambaarish kamelan movafegham.

vaghean maayeye tassof hast, adam majboor mishe az keshvare khodesh beyaad va jaaye dige zendegi koneh, iin majboor boodanesh hast keh ghambaresh mikoneh......

armin said...

raasti key oomadi??
age kaari baari daashti, khoshhaal misham komaket konam.