Thursday, February 10, 2005

Dark of Night, Light of Day





گیر زمین صاف صاف از سفیدی برف و یخ نیافتی، شیر کاکائوی داغ یه دست، سیگار روشن یه دست، سیم های کنسرتو فلوت های ویوالدی همه ش ردیف پشت هم به گوش، دوربین به گردن، کیف به کول، گمونم فرشته م بود که به دو دست دعا نگه داشت، ذکر یکی رو بگی، لب های یکی دیگه تو یادت، فرشته ت کجا بود اونوقت؟ فرشته ت دوره دوره، فوقش به عشق صدای خرت کبریت، دودت رو حلقه حلقه میکنی لای حلقه حلقه ش گیر کنه، نخوری زمین.

هووووی، دهنتو ببند، فرشته نداریم از فرشته که، بعضا خودمم فرشته بودم، جان تو، با اون لباس های سفید آبی که بمیری تو برف هم کسی نمی بیندت، دست بچه هه رو هم گرفتم نخوره زمین، اونم گریه کرد رفت بغل مامانش، قدیما میگفتن بچه ها فرشته ها رو میبینن. فکر کنم ایراد داشتم یه کم، یادم بنداز دفعه دیگه که عروج کردیم برم تعمیرگاه.

میگن قدم به قدم، میگن تند نرو لیز میخوری، راه همواره ولی سُر ... میگن آدم تو یه دونه ای بودن خودش جُم نمیخوره، میباس بره قاطی مردم. قدیما مردم که عاشق که می شدن همه ش می موندن تو رخت خواب، گاهی هم شاید میرفتن حموم، قدیما میگفتن بهمون که عاشق یه موجود خاکی شدن مقدمه ی رهاییه، واسه اینکه اول همه چی رو صفر میکنی می مونه یکی، بعدش قید اون یکی رو هم میزنی و هیچی دیگه نمی مونه. بعد به اون میگن رهایی. ببین حرف مفت هم که میگن همینه، به خدا!

یادشون نبود دنیا سر جاشه، عاشق که میشی همه دنیا رو میریزی تو همون یکی، دنیا که کم نمیشه، فقط چگال میشه، جمع میشه تو یه نقطه! بعد اگه مَردی، اونقدر غلیظ که شد قیدشو بزن! من که ادعای مردی ندارم، وگرنه بهت میگفتم که اگه داشتم هم نمی شد. جان تو جا رزرو کردم لوور به عنوان نمونه واحد اندازه گیری اما زندگیه تازه اومده بیرون رختخواب، این همه باباهه زور میزد سر شام مارو بشونه سر یه میز،... دیگه شام از گلوم پایین نمیره تنهایی! گمونم به همه سرایت کرده، داداشه هم رفته یه دوست دختر پیدا کرده بالاخره، مامانه هم واسه جوجه ها لب پنجره نون خشک و برنج میریزه!

هااا! یادم نبود من خراب بودم، یعنی ایراد داشتم، قرار شد این دفعه یادم بندازی،... اما جان تو من این درد به صد هزار و بیست و پنج تا درمان هم ندهم! فعلا روی این دکتره اعصاب و روان رو که کم کردیم، بقیه رو بفرست ته صف، همه شونو حریفیم!

به خدا!



2 comments:

Kont said...

از نشانه های قدرت خدا یکی هم اینکه هر طرف می چرخم بیل بورد این شبح آقای وبر هواس. نه که خودم تنهاییم کم تو مخمه

Kont said...

یک دست یه نخ کارتیه و یک دست گاوالوی سرد ٫ رقصی چون این میانه میدانم آرزوست