Wednesday, February 16, 2005



یه روز اصلا هیچ آدمی نبود.

یه روز یه آدمی تنها بود.

یه روز دو تا نیم چه آدم بودن که میخواستن آدم حسابی بشن برای همین با هم جمع شدن، شدن یکی.

یه روز دو تا آدم حسابی بودن با هم جمع شدن، شدن دو تا و نصفی.

یه بار دو تا و نصفی آدم اینقدر تو هم غرق شدن که خفه شدن مردن.

یه بار دو تا و نصفی آدم یهو بی نهایت و نصفی چسبید بهشون، شدن بینهایت و سه تا.


2 comments:

Hamed said...

تا خط آخر را فهمیدم اما لطفا در مورد خط آخر بیشتر توضیح دهید

یاسمن said...

یکی بود یکی نبود.. یکی نبود یکی بود ...