Tuesday, May 31, 2005



احمق! گاو! بیشعور! تو که میدونستی آخرش همه چی گند میخوره، ساده دل، بیچاره، بدبخت، چه طور شد فکر کردی کوفت و بمان و بیسار ... اَه!! قیافه ش داد میزنه همچین مزخرفاتی داره به خودش میگه.
یاد اون باری میافتم که تلفن رو برداشتم و اون همه شماره رو گرفتم. اون باری که افتادم به بلند بلند فکر کردن و حرف زدن، ... یاد هرچی که دارم.
تو دلم بهش میگم:" احمق! گاو! بیشعور! ساده دل! بیچاره! بدبخت! هرچی هم که داری از اون بارهاییه که با مغز شیرجه زدی تو دیوار ..."
به حال نزارش اخم میکنم، سرم رو میندازم عقب و چشمهامو میبندم. از آدمهای احمقِ گاو بیشعور ساده دلِ بیچاره ی بدبخت بدم میاد.

پی نوشت پشه میزنتم، میکشمش، از پشه کشتن خوشم نمیاد، مخصوصاً وقتی بعد از کشتن ببینم بیچاره هیچی هنوز خون نخورده بوده، ...

5 comments:

divooneh said...
This comment has been removed by a blog administrator.
divooneh said...
This comment has been removed by a blog administrator.
divooneh said...
This comment has been removed by a blog administrator.
Kont said...

Frida ro didi?

a homo said...

is it a real chance that they do'nt have so philanthropy ?!