Tuesday, July 25, 2006



دلم از زندگی پشت به ماشین ها توی اتوبان راه رفتن رو میخواد،
یه جوری که به خودش نگه "کیه که به دادم برسه؟"
میخواد که چمدوناش رو باز کنه و همه چیز رو برگردونه سر جای اولش،
میخواد که برگرده به همون لحظه ی اولی که دلش تکون خورد،
بعد بمیره،
و هیچ کس هم نباشه که به دادش برسه.

4 comments:

آرش said...

oh crown of light...
oh crown of light.....
oh
crow of light...

after all these years,
finally, here
just can't believe it.

آرش said...

یه موقعی
XeeGeeX
رو می‌خوندم
فکر کنم دو سه سال پیش بود
بعد که دیشب اینجا رو دیدم
یهو اون موقع‌ها رو یادم اومد
هیجان‌زده شدم
همین
درسته
همدیگه رو نمی‌شناسیم :)

Yasaman said...

yohooooooooooo
Is there any body There?

sagitta said...

kojayi to alan?