زن شده م. جور بدی نه، ... ولی جدی جدی احساس میکنم زن شده م. اگه بگم یک هویی شد دروغ گفته م. حواسم جمع تر از این حرفهاست. در عین حالی که یک جور احساس قدرته اما حالت غم انگیزی هم داره، از اون غم هایی که فقط متوجه حضورش شدن درمانش میکنه ... اما این لاکردار هم حافظه داره.
قابل پیش بینی نبودن رو دوست دارم ... خودم میگم قابل پیش بینی بودن از شروط بلوغه اما از دست خودم حرصم میگیره. هروقت زیادی روی قاعده زندگی میکنم عین کم خوابی اون تیکه های اطوار دارم روی هم جمع میشن، اما حافظه ش خیلی بیشتر از خوابه. همینطور جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه جمع میشه که همه ی این جمع میشه ها رو تایپ میکنم و بازم آب از آب تکون نمیخوره. دلت نلرزه اما از این جمع شده گی ها ... آخه کدوم آهنگیه که قابل پیش یینیه؟
ای زن، تو ای همراهم آزادگی، رویایم با تو، کنار تو ، چو دریای خروشانم رو در کوی و برزن آگاهی پراکن گو از حق انسان ها
چون مادری پر طاقت با شور و با شهامت پی افکنیم زیباترین دنیای فردا را رو در کوی و برزن آگاهی پراکن گو از حق انسان ها
ای زن به پاخیز از نو آزادی آید از تو از همت و همبستگی آید جهانی نو رو در کوی و برزن آگاهی پراکن گو از حق انسان ها
بیشتر از نیم ساعته که سرود کمپین داره میخونه و نمیدونم صدای بارونی که همراهیش میکنه فضا رو سحرآمیز کرده یا این تکرار ... حتی تمام تلخیِ چیزی که کمپین داره باهاش مبارزه میکنه هم در برابر شیرینی وجود همچین حرکتی، کمرنگ شده. هرچه قدر بیشتر بهش فکر میکنم به نظرم پرشکوه تر میاد. بالاخره بعد از سالهای سال، حرکتی شروع شده که اصالت و وقارش ناخودآگاه، خودنمایی میکنه. نه انقلابی ه و نه هیجان زده و در عین حال در استقامت چیزی کم نداره. حتی اگر هم در نهایت, بعد از جمع شدن امضاها هیچ قانونی هم تغییر نکنه, تغییری که در فرهنگ مبارزه یا اصلاحات (یا هر چیز دیگه ای اسمش رو میخوان بگذارن) اتفاق افتاده که ارزشش خیلی بیشتر از این حرفهاست. دیگه فکر اینکه زنهای ایرانی حق رای رو هم دو دستی بهشون تقدیم کرده ند آزارم نخواهد داد.
نمیدونم سوز باد و بارونه یا هنوز هم همین سروده که تنم رو مور مور میکنه.
ای زن به پاخیز از نو آزادی آید از تو!
از همت و همبستگی آید جهانی نو ...
پی نوشت: یاد نامه سرگشاده شان پن به جرج بوش افتادم تو سالگرد حمله به عراق که میگه جوانهای ایران پرانگیزه ترین، باذکاوت ترین و دور اندیش ترین جوانان روی زمین هستند و متحد کردن این جوانان بر علیه آمریکا با حمله نظامی آمریکا به ایران یکی از بزرگترین اشتباه هایی است که میتونه انجام بده!
اینم سهم ما از فعالیت های ضد 300ی ... باشد که مورد قبول حق و دوستان وطن پرست آتشین قرار گیرد. برای اطلاعات بیشتر هم به سایت دوست هنرمندمون مراجعه کنید. ایده این سایتی که لگوفیش راه انداخته فکر کنم باکلاس ترین حرکتی بوده که در این زمینه انجام شده. با وجود اینکه خود من هم به همه گفته م که توی imdb رای پایین بدن و امضا کنن اون نامه رو اما باز تصویر این کار رو از دید غیر ایرانی ها که تصور میکردم مثل این بود که یک عده geek هندی نشسته ند همه بسیج شده ند و یک کار کمیتی کرده ند, خوشم هم نمیاد از این تصویر، میدونم بهتر از هیچیه اما هیچ ایده ای هم نداشتم که به جاش چی کار کنیم. این کارهای هنری اگر راه بیافته و ratingش هم بالا بره تو گوگل بسیار کار متفاوت و در عین حال جذابی میشه که در جوابش مثل بحث های imdb کسی نمیاد بدون خوندن کامنت های قبلی یک مشت فحش و بد بیراه به ایرانی ها بگه و بره.
Sunday, February 18, 2007
شاید بی اساس باشه اما اینکه تولدت با این آدمها یکی باشه برای من یکی هیجان انگیزه!
Romain Gary Keith Jarrett Daren Hayes :) Enrique Iglesias :D Rossellini :)))
تو سکوت میکنی و تمام دنیام دیوانه وار داره دور خودش میچرخه، تو سر پایین میندازی و من سراسر گر میگیرم.
تو سرد میشی دور میشی
من می مونم و بالهای سنگین ...
It takes one to be a god It takes one to feel lonely
It takes two to outlast me It takes two to feel complete
Saturday, February 03, 2007
ایمان همیشه یک اتفاق بوده، اتفاقی که در وجودت می افته و انگار تقسیمش میکنه به دو نیمه ...
Monday, January 29, 2007
مدتیه که مهمترین بخش غمبار زندگیم این شده که دلم میخواد مامان و بابا و برادرهام رو از اون وضعیت تحت فشار ایران نجات بدم و میدونم هیچ کجای دنیا براشون بهتر از ایران نیست. غمباریش هم در همینه.
* * *
دیروز رفتم فروشگاه خرید، دم صندوق یه پیرزن چروکیده و قوز دار ازم پرسید پاکت پلاستیک میخوای یا کاغذی؟! پیرزن بیچاره حداقل 80 سالش بود! پول رو که دادم زودی دویدم که بهش کمک کنم، جلوی دستم رو گرفت و با عجله شروع کرد بقیه ش رو جمع کردن و ریختن تو پاکت ... نمیدونم از غرورش بود یا از اینکه اگه از عهده کارش بر نیاد میندازنش بیرون. هر کدوم که باشه به یک اندازه اسفباره! اینم از اینجا و رویای آمریکایی ...
Saturday, January 20, 2007
احساس یه بچه فیل رو دارم که داره متولد میشه ... سخته!
رقص تک نفره م دخمه ی تنهایی م بود، بدون در و دیوار و سقف، خلاء ی بود برای اینکه خودم باشم. خودم گم شده، تو هم گم شده ی... با هم گم شدیم. هیچ معجزه ای ما رو پیدا نخواهد کرد.
من پری کوچک غمگینی را میشناسم... پری کوچک غمگینی را میشناسم که دیوانه دیوانه دیوانه دیوانه دیوانه دیوانه وار برای صدفها و جلبک ها قصه از عشق های کهنه میگوید و اشک شور در اقیانوس شور میریزد.
Monday, January 01, 2007
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الموحدین
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الخائفین
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الوجلین
لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الراجین ...
هر دعای میخونم اون خطِ "الهی اکتب لی هذه الشهاده ..." رو ناخودآگاه زیر لب تکرار کنم. خودم میترسم از اینکه یه روزی حالِ این روزهام یادم بره، میخوام خدا یادش بمونه!
Wednesday, December 20, 2006
Land of freedom, Land of surprises, Land of opportunities, Land of speed, Land of noise, Land of distance, Land of fucking lonliness, Land of fucking sick lonliness...
الهی!
پریشب بود به ریحب میگفتم هرجا تو دنیا تفرقه سر هیچ و پوچ دیدی بدون کار، کارِ انگلیسیهاست. شاهد هم از غیب رسید!