Wednesday, September 22, 2004
!
چشیدن کمک میکنه آدم تصمیم بگیره که دوست می داره از چی سیر بشه.
پی نوشت: مقادیر فراوانی!
Tuesday, September 21, 2004
مدتها توی دلم مونده بود. اینکه وقتی 7 خرداد ماه 76 با منیژه رفتیم و دفتر دادیم که خانم آهنی، معلم ادبیات و عربیمون، برامون یادگاری بنویسه، { وبرای من این دفتر، همون دفتر یادداشتهای روزانه م بود، جایی که دست هر کسی نمیدادم،} خانم آهنی برای منیژه از شادی نوشت، اینکه چه قدر دوست داره که همیشه ما رو شاد و خندان میبینه.... برای من از اندوه نوشت، ... نوشت: "اندوه دل را تطهیر میکند، چه بسا چیزهایی که ما دوست نداریم در حالی که برای ما خیر است، اندوه هم نعمتی است که خیلی ها از آن گریزان هستند، در حال که دل را جلا میدهد. "
اون موقع دلم گرفت، مدتها گیچ بودم،... یادمه فکر میکردم و نمیفهمیدم و فکر میکردم که این یعنی فکر کرده که من شایسته ی اندوه م و دلم صاف نیست و جلا لازم داره یا چیزهایی شبیه این. خودش شده بود درد برام.
یک مدتی تو فکر این بودم که درد مثل سمباده میمونه، آدم رو تراش میده، خط خطی میکنه، عوض میکنه.
یادته از پودر سمباده های مختلفی گفتم که باهاش عدسی میتراشند؟ که با پودرهای ماسه مانند، مثل تراکتور میتراشند تا شیشه گود بشه و فرم عدسی به خودش بگیره و با پودر های ریز تر و نرم تر، صاف ش میکنند و آخر سر با قیر سیاه و نرم ترین پودر کاملا صاف و شفافش میکنند تا آخر سر، ماتی که ناشی از تراشیدنه از بین بره و بمونه عدسی صاف، که اونورش پیداست....
یک مدتیه تو فکر اینم که یک درد هایی دل آدم رو جلا میدن!
Saturday, September 18, 2004
Thursday, September 16, 2004
باز هم در راستای بینی
با mouse کار کردن سخته؟ خسته شدی؟ حوصله تکون دادنشو نداری؟ رو میزت اینقدر شلوغه که براش جا نداری؟ در عوض یک webcam بگذار و با نوک دماغت curser رو تکون بده...
Nose-steered mouse could save aching arms!
بمیرم الهی!
انحراف
1. یک کف گرگی یکی بخوابونه توی صورتتون .
2. خودتونم میتونید این کار رو بکنید. برای تقویت اراده هم مفیده .
3. برای این روش که خیلی عملی و مفیده به یک عدد دماغ مورد عمل واقع شده و یک مشت دوست دلقک احتیاج دارید که کار خیلی سختی نیست یافتنش... (یکیش هم میتونه کافی باشه!) تضمین میکنم با یک نیش باز شده که حتی تا بناگوش هم نرسیده باشه تکه تکه ی استخوان های داخل دماغتون رو احساس میکنید.
میگن اولین مرحله خود شناسی، شناخت بدنه و خودشناسی اولین مرحله خداشناسیه!
خلاصه!
- Armed? What do you mean "armed"?!
- Knife? Gun?! what do you think I'm armed with?! ofcourse "bad language"!
Somebody!
I hate wandering ...
Wednesday, September 15, 2004
Monday, September 13, 2004
Will you ?
tomorrow, when I look like somebody else,
will you still care?
will you still be there?
Saturday, September 11, 2004
بی خاصیت
1.
اگر تونستی وقتی ماشین راه میره یک جوری از پنجره بیرون نگاه کن که چشمات تکون نخوره، انگار دارن یه جای ثابت رو نگاه میکنن، ...
اگر تونستی بعد بیا تا بعدیش رو بگم.
/* دیدی این بازیگر های احمق سریالهای بعد از ظهر تلویزیون ایران، وقتی در و دیوار رو نگاه میکنن هیچ وقت نگاهشون نمیافته توی دوربین. بلد نیستن نگاهشون رو با جرات بچرخونن و از روی دوربین بگذرونن؟ زنهاشون فقط بلدن کولی بازی در بیارن، مرداشونم فقط یا عصبانی میشن یا غیرتی ولی هیچ وقت به زنهاشون خیانت نمیکنن. */
2.
اگر تونستی فکرکن، فکر کن که نفس میکشی، به نفس کشیدنت نگاه کن و بدون اینکه هیچ تغییری بکنه، نه کند بشه، نه تند بشه، ...
/* دیدی اونجا که تو Amelie باباش داره معاینه ی ماهانه میکنه؟ که از بس باباش لمسش نمیکنه، سر معاینه که میرسه قلبش تالاپی میزنه و مامان باباهه فکر میکنند که قلبش مشکل داره؟ حالا برای مرحله دوی بازی زوده که بگم یک کاری کنی قلبت تالاپ نزنه یا رنگت و بعضاً دمای بدنت عوض نشه*/
اگر تونستی بعد بیا تا بعدیشو بگم.
3.
اگر تونستی فکر کن، بلند بلند فکر کن. همینطوری که فکرات قاطی میشه، هر چی پیش میاد بگو، بدون اینکه گفته شدنشون فکر جدیدی اضافه کنه و تغییری در فکر کردنت ایجاد کنه.
اگه تونستی بعد بیا تا بعدیشو بگم.
...
اگر تونستی آخرش فقط مشاهده گر باشی، بدون اینکه خودت جر واجر بشی، بدون اینکه دخالتی کنی، ...
اگر تونستی کارت خیلی درسته!
Thursday, September 09, 2004
Bourree
je suis,
bourreé,
à votre porte, ...
Donnez-moi un signe,
Vous ne devriez pas ouvrir la porte,
Vous pouvez crier et vous dire soyez à l'intérieur,...
Je vous prie,
Je vous prie,...
svp
Friday, September 03, 2004
Stripped
not a high-lighted one,
not a sun-glasses one,
not a bikini one,
not a high-heels one,
not a ski-bunny,
just like a new born baby!
Stripped.
بینهایت تا شربت شاتوت
شبهای تابستون بری بالا، بیای پایین، جیرجیرکها هستند. جوری سکوت رو به هم میزنند که از تنهایی نمیمیری، اما قیافه ت هم شبیه آسفالت نمیشه. لازم نیست نفست رو توی سینه حبس کنی تا صبح. زود هم که بری توی رختخواب، باز صدای جیرجیرکها میاد، قاطی صدای سگها، قاطی صدای کدو و سیب زمینی ها که به هم میگن شب به خیر، خوابهای خیس ببینید.
زل که میزنی از پنجره به بیرون، همونطوری که دراز کشیدی کف زمین و ستاره ها جلوی چشمت تو باد تکون میخورند، همونطوری که تو برخلاف کدوها و سیب زمینی ها داری بیداری خیس میبینی، همونطوری نمیفهمی چی میشه بیداریت میره پرسه میزنه دور و بر و گاهی هم با بچه مورچه ها هفت سنگ بازی میکنه، نمیفهمی چی میشه آب که از جوب پشت خونه راه میگیره و خواب کدوها به جای هیجان انگیزش نزدیک میشه، بیداری ت بر میگرده سر جاش.
ببین، خیره که بشی جلو، اولش آسمون آبی تیره ست، سرمه ایه، چون تو بیداری. گیریم سردت باشه. گیریم تابستون باشه! خوب نصف پتوی مامانه رو که گرم هم شده بکش روت. تو گرماش که شل شدی و یک دور که پلکات اومد پایین و برگشت بالا و ته مونده ی برنج شام دیشب و با آشغال سبزی های پاک کرده تو معده ی خروسه خیس خوردن، آسمونه شده بنفش گرم، دورش هم سرمه ایش تا یک جاهایی بلاتکلیفه. چون تو باز بیداری. چند بار دیگه که دور بزنی همین رو، بقیه رنگهاشم میبینی. یواش یواش از کنار درختای سبز تقلب میکنه و زرد میشه. اگه خوش شانس باشی به نارنجی هم میرسی. اون موقع دیگه پاشو شیر و شکر و خامه.
اما ببین، اینطوریه، روزهای تابستون بری بالا، بیای پایین، هر روز درختچه ی شاتوت دوباره پر شده، از شاتوت های قرمزی که به سیاهی میزنن. یک عالمه، یک عالمه که میتونی بی نهایت تا شربت شاتوت درست کنی. بینهایت تا بار بشینی پایین رفتن قرمزشو تو خاکستری و بدون برگ، با کلاغها تماشا کنی.
میدونی، حالی به حالی هم که شدی، خیالت تخت، هیچ وقت مستت نمیکنه. تا بینهایت امی جا داری.
How to Create an "Indecipherable" Manuscript
2. Using heavy card stock, cut a three-slot grille that exposes word fragments.
3. Work through the table, placing the grille over three cells to form a new word.
4. Copy the words onto the manuscript page.
5. To vary the pattern, periodically cut a new grille and repeat steps 3 and 4.
Here!
Thursday, September 02, 2004
Je n'ai meme plus d'histoire!
گفت Boyfriend داری؟
گفتم نه!
پرسید چرا؟
گفتم Too much of choice
خندید گفت یعنی Too many؟
گفتم نه! همون Too much!