Saturday, October 16, 2004

Re:

میگم من کنار اونا نیستم، اونایی که من کلی چیز ازشون دارم، چه مستقیم چه معکوس، اما صرفاً چون جاشون کنار من نیست و میخوای بگی که نیست که نباید تقبیح شون کنی!

اینکه جاشون کنار تو نیست، دلیل تقبیح شون نیست، می فهمی اینو؟ دلیل تقبیح شون اینه که رفتارشون با اصول اساسیِ اخلاق تا حدّی در تضّاده، حالا نگو اخلاق نسبی اِه و بحث فلسفه های نسبی رو نیار وسطِ گود، چون وقتی که با زندگی در ارتباط مستقیم هستیم همه مون اخلاق مطلق را قبول داریم، { ممکنه تعداد اصول فرق کنه ولی به ازای یه حداقل تعدادی از اصول به صورت مطلق برخورد می کنیم}، مثلاً فرض کن یکی بیاد بگه بابات سر ملت کلاه میگذاره و حقّ اونا رو بالا می کشه، اگه تو بفهمی این قضیه درسته، چقدر ناراحت میشی؟ نگو، اذیت نمی شم! نگو! در ضمن؛ همه ی آدمها بطور ذاتی به یه حداقلی از اصول معتقد هستند.{ من معتقدم که آدمها ذاتاً بد نیستن و تحت شرایط بد میشن ولی باز هم درصد Tolerance اونا است که تعیین کننده اینه که آدمها تا چه حد قابلیت اعتماد کردن به را دارند}. در ضمن اونا حتی اگه هیچ ربطی هم به تو نداشته باشن، باز هم اونا رو تقبیح می کنم! تنها فرقی که ایجاد میشه اینه که اون موقع به خودم زحمت نمیدم به صورت لفظی چیزی بگم ولی وقتی با تو در ارتباط باشن ممکنه کلی وقت بگذارم که همینا رو بگم.

همین که دنیاشون با دنیای ما یکی نیست، لازم نمیشه کنارشون بگذاری، کم نه اینکه خیلی ها هم مارو تقبیح میکنند،... الان میگی خوب بکنند گور باباشون، ... بقیه هم به همون اندازه میگن گور بابای ما نه؟! پس فشار نیار به خودت، اصلاً هیچ مساله مهمی در جریان نیست،... هیچ

دنیای اونا زیاد فرقی با ما نداره، این قدر اونا را متفاوت فرض نکن، غرایز درونی آدمها برای همه آدمها قابل درکه و همین طور طیفِ نسبتاً معقولی از فرکانس های رفتاری اونا، من شاید خودم یه زمانی حرکتی رو که الان تقبیح می کنم، انجام داده باشم و انجام داده ام و بنابراین برای من و خیلی های دیگه کاملاً قابل درکه و مقوله ای از دنیای ماوراء شیری نیس ! ولی مهم اینه که به خاطر راحتی خودت اصول اخلاقی رو زیر پا نگذاری و شجاعت اینو داشته باشی که بگی من کار بدی انجام دادم و با هزار فلسفه توجیهش نکنی که چون من خیلی با شما فرق دارم و بابام مریخی بود و مامان جونم بنگلادشی، شدم این و گورِ بابای همه ی شما که به من میگید بد! راحت بگو "من کار بدی کردم"، آره ، هاجر، منهم یه زمانی کار بد کردم. ولی اینو میگم و به خاطر اون متاسفم و در ضمن آدمهای خوب و بد را هم یه جا نمیگذارم و نمی گم که مساله ی مهمی هم نیست، مثلاً ببین، رامتین خسروی با چنگیز خان مغول یکی نیست، هر کی هم بگه این دو تا یکی هستن، خود تو هم شاکی میشی بد جور! میبینی ؟ هر گروهی این حق رو نداره بگه من خوبم و تو هم اگه ناظرِ بی طرفی باید شجاعت لازم رو داشته باشی که در جایِ لازم تقبیح کنی. در ضمن، میدونی متفاوت بودنِ اون از اضافه بودن فضیلتش ناشی نمی شه، از این ناشی میشه که برای راحتتر بودن و ارضای نیازهایش، محدودیت خیلی کمی رو خودش میگذاره و در عوض بقیه رو میذاره زیر پا، در اون حدی که به خودش اجازه میده به چندین نفر دروغ بگه، احساسات یه نفر رو مچاله کنه و ... !این متفاوت بودن از نوع خنثی نیست! (میدونم اغراق بود ولی از جهتِ تفهیم)

هووممم، داری منو؟ نیگا کن! یعنی نه، فکرشو بکن،... تو باشی مثلاً مهسا و یکی بیاد برات شش ماهه گدشته زندگی منو تعریف کنه. چی میگی؟ منو نمیگذاری یک جایی دور و بر اونا؟فقط اینکه تو با کارکرد فکری من آشنایی باعث میشه این کار رو نکنی،... من از همین میترسم...

آشنایی من با تو دلیل نمی شه که اگه قاتل هم باشی نگم "هی! تو مثل گُلی!" 6 ماه گذشته ی تو رو من خیلی خوب درک می کنم ولی خودت هم میدونی بعضی جاهایش را خیلی تایید نمی کنم، من ه رو می شناسم، خیلی خوب، و بهمان اندازه و بیشتر هم دوستش دارم؛ آنقدر که ربط مستقیمی بهم نداشته باشن، ولی میدونی... من نمی خواهم که ه یِ من "آدم بده" باشه، اگه میبینی ه کارِی می کنه که من زیاد خوشم نمیاد و باز هم پیشش هستم دلیلی بر تایید همه کارهایش نیست، همانطور که دلیلی بر ردّ همه ی کارهایش نیست، دلیلی بر این است که من دوستش هستم برای همیشه و دوستی کم وظیفه ای نیست، گاهی شاید لازم باشه تو در گوش من بزنی تا مردم منو نذارن یه جایی همون دور و بر اونا. اینو قبول کن که مهسا ها با شنیدن حرفهایی تو را رتبه بندی می کنن و شاید حق هم داشته باشن، من نمیخواهم اینجوری باشه، می فهمی؟ می خواهم ه یه شازده کوچولو باشه همیشه، می فهمی؟

این همون چیزیه که باعث شد تو، خودِ تو و کلی آدم دیگه یک سال و اندی من رو یک جورایی بایکوت کنید!نکردید؟نکردید؟نکردید؟

نه؛ من این کار رو نکردم.

میگما،بیا یک کم قضاوت نکنیم،یا یک کم دیرتر قضاوت کنیم،...همه چی به موقع ش سر جاش

میگم یادته؟ نمی گم چی، ولی بمن نگو که زود قضاوت می کنم، اگر هم اینطور باشه سعی می کنم با برگشت و تکرار درست کنم.

کلام آخر؛ آدمی که به من نزدیکه واسه من مهّمه، می فهمی اینو ؟من نمی خوام از کنارِ جاده واست دست تکون بدم، می فهمی اینو؟ من دوستت هستم، می فهمی اینو؟ و میخواهم برای همیشه باشم. هی تو!


No comments: