Sunday, October 10, 2004

قدیمیها گاهی حرفهای خوبی می زدند، یادشون بخیر، مثلاً اینکه گاهی باید بچه رو سقط کرد، نه به این خاطر که بچه مایه ی آبروریزی اِه، به این خاطر که سر ننه شو به بادِ فنا حواله می فرمود! همین الان هم گاهی این کار رو انجام میدن، ولی با خشونت کمتر، راستش رو بخوای ، هر چیزی که زیادی یه جایی بمونه، یا گند میزنه یا گند می خوره، پس بهتره که زود به زود یه تیکه هایی از بچه متولد شه، نترس، من هم کمکت می کنم، باور نداری از خودم بپرس!
پانوشت 1: همه شو یهو نریز بیرون، با هم دست یه یکی میکنن، شورش می شه!
پانوشت 2: بذار یه تیکه هایی از بچه اون تو بمونه، آدم تو یه دست ورق همه چی رو با هم که رو نمی کنه!
پانوشت 3: می گم حریم آدمها همیشه باید حفظ بشه، تو و اون با هم یه حریمی دارید، نگذار همه ببینن، چشتون می زننن..
پانوشت 4: پانوشت زیاد دارم، چی کار کنم؟!
پانوشت 5: پس، یا علی! بزن بریم!

No comments: